داستان واقعی من و دختر دایی

درود به شما عزیزان خواننده وب سایت شهوانی

یت شه وانی

این داستان واقعی و خشن هستش

اول از خودم بگم نادر هستم 20 سالمه داستان از اونجا شروع شد که برای عوض کردن آب و هوا توی تعطیلات نوروزی رفتم شیراز خونه دایی بهروز از اونجایی که خانوادشون هیچ پسری ندارن و سه دختر دارن یه جورایی من هم معذب هستم که زیاد مزاحمشون بشم. ادامه خواندن “داستان واقعی من و دختر دایی”

داستان من و پسر عمو پرویز

لیلا هستم 28 سالمه داستانی که براتون تعریف میکنم واس دو هفته قبل هستش

که تازه برای کارشناسی ارشد رفته بودم تهران امتحان بدم خونه ی عموم اونجا هستش از اونجایی که من رابطم با پسر عموم پرویز زیاد خوب نبود اول سعی کردم نرم چون به خاطر یه سری اتفاقاتی که قبلا افتاده بود باهاش قهر بودم که بعد کلی فکر تصمیم گرفتم دلمو به دریا بزنم… ادامه خواندن “داستان من و پسر عمو پرویز”

داستان من و مامان جونم

این هم از داستان من و مامان جونم که قول دادم براتون تعریف کنم من بنیامین هستم 18 سالمه 55 کیلو هستم

قدم هم 175 هستش و بدن کاملا ورزشکاری و سیکس پک داری دارم مامانم هم 37 سالشه و معلم هستش. بابام هم پرستاره و 45 سالشه یه خواهر دارم هم اسمش بیتا هستش که از من سه سال کوچیکتره و 15 سالشه. ادامه خواندن “داستان من و مامان جونم”