داستان زوری و خشن با برادر دوستم افشین

به نام حق مهتاب هستم امسال میرم توی 29 سالگی داستان من از زمانی شروع شد که دوم راهنمای درس میخوندم کلی دوست داشتم همیشه تقریبا همیشه توی کلاس حرف از منو شاگرد اولیم بود


بعضی از همکلاسی هام بهم حسودی میکردن منم بیشتر وقتا محلشون نمیزاشتم ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با برادر دوستم افشین”

داستان من و خدمتکار به بهونه خونه تکونی

سلام ب همگی. حامد هستم با خانواده یه چندسالی میشه از تهران به کرج مهاجرت کردیم


بابام یه خونه بزرگ توی سرسبز ترین جای کرج خرید واقعا هیجان زده بودم
ولی مشکل این بود خونه نو اصلا تمیز نشده بود پر گرد غبار بود ادامه خواندن “داستان من و خدمتکار به بهونه خونه تکونی”

داستان دختر و پدری / خانوادگی محارم جدید ایرانی

سلام درود مهرداد هستم 40 سالمه با دخترم سارا توی یه خونه درن دشت تنها زندگی میکیم اخه سالها پیش از مادرش از دنیا رفته بود.

به خاطر همین دخترم همیشه احساس تنهای میکنه این موضوع خیلی منو ازار میده چند بار میخواستم مسعله ازدواج خودمو مطرح کنم. ادامه خواندن “داستان دختر و پدری / خانوادگی محارم جدید ایرانی”