داستان زن پسر خالم جلوی چشمان شوهرش

سلام به شما دوستان عزیزم نجیب هستم و 26 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیته هر چی که دیدمو براتون تعریف میکنم.

اول از خودم بگم بیستو شش سالمه مجردم و قدم هم 183 هست و 70 کیلو هستم و بدنم کاملا ورزشکاریه و همیشه میرم باشگاه.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای مسافرت تصمیم گرفتم برم شمال خونه ی پسر خالم شایان. ادامه خواندن “داستان زن پسر خالم جلوی چشمان شوهرش”

داستان من و زنم با زن و شوهر همسایه

پیمان هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم عین واقعیته.باور کردن و یا نکردنش با خودتون.

اول از خودم بگم پیمانم سی و یک سالمه قدم هم حداقل 180 هستش و وزنمم 70 کیلو بدنم تقریبا ورزشکاریه.

همسرم الناز هم سه سال از من کوچیکتره و 28 سالشه.

من و الناز چند ماهیه که با هم ازدواج کردیم.

البته ماجرا از اونحا شروع شد وقتی که یه خونه جدید اجاره کرده بودیم یکی از زوج های همسایمون که توی واحد رو به رویی ما زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و زنم با زن و شوهر همسایه”

داستان من و مرد چاق همسایه

سلام به همه ی شما عزیزان یلدا هستم و 23 سالمه.

قدم هم حدودا 170 میشه و یک سالی میشه با شوهرم عرفان ازدواج کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد شوهرم واس اینکه کار جدید و با درامد بهتر پیدا کرده بود تصمیم گرفت یه جای بهتر خونه اجاره کنه و ما هم قرار بود تا سه روز دیگه اسباب کشی کنیم. ادامه خواندن “داستان من و مرد چاق همسایه”