داستان من و برادر شوهرم

پریا هستم و 29 سالمه و دو سالی میشه که با شوهر سعید ازدواج کنم.

اول از خودم بگم 29 سالمه تو یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز من و شوهرم برای مسافرت تصمیم گرفتیم بریم مشهد خونه ی برادر شوهرم داریوش. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم”

داستان من و دوست پسرم فرزاد

سلام به شما دوستان عزیز ترلان هستم و 20 سالمه.

قدم 165 هست حدودا وزنم هم 60 کیلو میشه و پوستم روشنه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به ماه قبله.

از فرزاد هم بگم کسی که واقعا عاشقشم و هر کاری برای می کنم.

اون هم 24 سالشه قدش هم حدودا 185 میشه وزنشم نهایتا 70 کیلو اگه بشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتیم با هم بریم شمال. ادامه خواندن “داستان من و دوست پسرم فرزاد”

داستان آمپول زدن خواهر زنم

سلام به همه ی شما عزیزان آرش هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به دو ماه قبله.

بزا اول از خودم بگم آرش هستم شغلمم هم پرستاره و همیشه هر یکی از اقوام نیازی به امپول یا وصل کردن سرمی چیزی باشه خودم براشون انجام میدم

و تو فامیل بهم میگن دوکی آرش.

ماجرا از اونجا شروع شد که خانومم بهم زنگ زد که جال خواهر زنم خرابه. ادامه خواندن “داستان آمپول زدن خواهر زنم”