داستان من و مادر زنم

امید هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد وقتی هستش که رفته بودم خونه ی مادر زنم.

اون موقع سعی کردم سریع برم سه سفر دو سه روزه داشته باشم بعدش برگردم.

چون تنها رفته بودم یه سری کار اداری هم داشتم تهران باید اونا رو هم انچام میدم ادامه خواندن “داستان من و مادر زنم”

داستان عاشقانه و رمانتیک

سلام به همه ی شما عزیزان خواننده و شنونده و بیننده.

مهران هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم برا همین هفته قبل هستش که رفته بودم خونه ی زن عموم برای دیدن عمو رضا

خلاصه سه روز بعد عید بود و من میخواستم قبلش برم اونجا.

بزارین قبلش از خودم بگم مهرانم بیست و پنج سالمه. ادامه خواندن “داستان عاشقانه و رمانتیک”