داستان من و همسرم با زوج شیرازی

میلاد هستم و 38 سالمه و سه سالی میشه با زنم سارا ازدواج کردم.

خوب بزارین اول از خودمون بگیم میلادم سی و هشت سالمه تو یکی از شرکت های بیمه کار میکنم.

همسرم سارا هم آرایشگاه زنونه داره. ادامه خواندن “داستان من و همسرم با زوج شیرازی”

داستان من و زن عمو

فرزادم و 23 سالمه تو اهواز زندگی میکنیم قدم هم 180 میشه حدودا.

یه روز تصمیم گرفتم واس چند روزی هوایی عوض کنم برم شیراز خونه ی عموم و زن عموم اینا.

تابستون سال پیش بود اوایل تیر بود و تازه تعطیلات تابستونی شروع شده بود.

و منم تازه امتحانات دانشگاهیم تموم شده بود. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”

داستان من و دکتر

لاله هستم و بیستو هشت سالمه ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم عمل زیبایی پروتز لب رو انجام بدم.

منتها مشکل اینجا بود دنبال دکتر زن بودم و چون خانومم دوست دارم توسط یه دکتر هم جنس عمل بشم.

ولی هر چی برسی کردم بهترین دکتر ها مرد بودن و دکتر های زن خوبی پیدا نمیشد. ادامه خواندن “داستان من و دکتر”