داستان منو خواهرم جلوی چشم داداشم علی

سلام نمی‌خوام وقتتونو تلف کنم یه راست میروی اصل مطلب.


من ملیکا هستم ۱۷۰قدمه و وزنم ۵۹هستش و سنم ۲۱ و رنگ پوستم خیلی سفیده جوری که تو مدرسه معلمو روم حسودی داشتن و یک خواهر دارم اسمش ملیناست

ادامه خواندن “داستان منو خواهرم جلوی چشم داداشم علی”

داستان من خاله شهین تو عروسی دایی رضا

سلام به تمامی دوستان عزیز من امروز در خدمتتون هستم با یک خاطره خیلی ناز از خودمو خاله جونم .


بزارید خودمو معرفی کنم من متولد سال 80هستم و این اتفاق تو سال 96 پیش اومد یعنی اون موقع من 16 سالم بود و خالم شهین یه 5سالی از بزرگتر بود ولی رابطه ما خیلی شکر قندی بود. ادامه خواندن “داستان من خاله شهین تو عروسی دایی رضا”

داستان دختر همسایه که برادرش دوستم بود

سلامی گرم به همه ی شما عزیزان همیشه در صحنه وحید هستم و 27 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به هفت ساله پیشه من اون موقع بیست سالم بود.

ما تو یک خانواده سه نفری زندگی میکنم و من تنها بچه خانوادمون هستم. ادامه خواندن “داستان دختر همسایه که برادرش دوستم بود”