داستان اولین خاطره خاله بازی با دخترای فامیل

سلام به همه ی شما عزیزان و غریبان میلاد هستم و 18 ساله خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به همین جند سال قبله اون موقع تقریبا پونزده سالی ام میبود.

عروسی یکی از دایی هام بود بله همه دخترای فامیل هم اونجا بود اوضاع خیلی عجیبی بود از طرفی من هم تو کف یه سریاشون بودم یه سری ها هم باز تو کف من بودم. ادامه خواندن “داستان اولین خاطره خاله بازی با دخترای فامیل”

داستان من و دختر خوشگل

آرش هستم و 24 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیت هستش تمام اتفاقاتی که افتاده رو میخوام براتون تعریف کنم همشو به چشم دیدم نه چیزی اضافه میگم و نه چیزی کم.

خوب دوستان بریم روی ماجرا. ادامه خواندن “داستان من و دختر خوشگل”

داستان زن مستأجر

سلام به شما همه ی عزیزان وحید هستم و 27 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد مستاجر های جدید خونمون هستش بله یک زوج جوان که تازه با هم ازدواج کرده بودن دنبال خونه میگشتن

و از اونجایی که بابام دنبال زوجی میگشت که خانواده ی کم جمعیتی باشن از اونجایی که اونا هم یک خانواده دو نفره بودن نور علی نور بود ادامه خواندن “داستان زن مستأجر”