داستان زوری من با خواهرم المیرا جون

سلام من داریوش هستم ۲۱ سال سن دارم قدم خیلی کوچیکه یعنی حدودا ۱۵۶ سانته
شغلم نجاریه درآمد نسبتا خوبی دارم.


ماجرا از اونجایی شروع شد که مادر و پدرم تصمیم گرفتن برن به سفر مشهد مقدس اونا صبح زود فردا قراره حرکت کنن و من خودمو شخصا بلیتارو خریدم. ادامه خواندن “داستان زوری من با خواهرم المیرا جون”

داستان زوری و خشن زن همسایه

باقر هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام بگم باور کردنش و نکردن با خودتون من فقط چیزیو که دیدم میگم نه کمتر نه بیشتر.

اول از خودم بگم ما تهران زندگی میکنیم و پنج ساله که با همسرم رزیتا زندگی میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که وقتی نقل مکان کردیم به خونه ی جدید همسایه رو به روی ما یه زوج زیبا و جوون بودن. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن زن همسایه”

داستان من و عمه جونم

مهران هستم و 24 سالمه قدم هم 183 هستش وزنم هم 85 کیلو هستم.

هیکلم نه چاقه و نه لاغر چشمام هم سبز هستش و رنگ پوستم هم سفیده و اصالتا هم ترک هستم.

ماجرا از اونجا برام شروع شد که تصمیم گرفتم برای چند روز خستگی در کنم و برم خونه عمه ام اینا. ادامه خواندن “داستان من و عمه جونم”