داستان من دوستم و خواهرم رها

بازم درود به همه ی شما خوانندگان عزیز من پدرام هستم و 20 سالمه ما یک خانواده چهار نفره هستیم من آبجی رها و مامان و بابام.

از اونجایی که درامد بابام رو افرایش دادهبودن بابام با مشورت مامان تصمیم گرفتن برن یه محله بهتر و بلاخره با کرایه بیشتر و از اونجایی که همسایه های جدید ما پولدار تر از قبل بودن و اوضاع یکم فرق میکرد و باید هواسمون میبود. ادامه خواندن “داستان من دوستم و خواهرم رها”

داستان خواهر حامله ام

حسین هستم و بیستو هشت سالمه ماجرایی که میخوام بگم در مورد وقتی هستش که رفته بودماصفهان خونه ی خواهرم.

خوب بزارین اول از خانوادم بگم ما یک خانواده شش نفره هستیم من مامان بابام آبجیم که دو سال از من کویچیکتره و دوتا از داداشام که یکی سیزده سالشه و یکی هم ده سالشه ادامه خواندن “داستان خواهر حامله ام”