داستان من و زندایی

کیانوش هستم و 31 سالمه قدم متوسط 180 هستش و 83 کیلو هستم و چشم هم عسلیه.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای سفر رفته بودم خونه ی دایی رضام .

و میخواستم برای اولین بار به خونه ی جدیدشون برم وسایلمو برداشتم و حرکت کردم سمت اصفهان البته بدون هماهنگی رفتم آدرسشونو وقتی که برسم به اصفهان میخواستم ازشون بگیرم ادامه خواندن “داستان من و زندایی”

داستان خانوادگی

اول از خودم میگم مهرداد هستم 27 سالمه خانواده ی ما چهار نفرست من خواهرم مادرم و پدرم

قدم 183 هستش و مهندسی عمران می خونم.

خواهرم المیرا هم معلم هستش و 25 سالشه

مامانم هم معلم هستش و آخرای بازنشستگیشه بابام هم چند سالیه که بازنشسته ی اداره آب هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتیم بریم مسافرت و یه ایران گردی داشته باشیم ادامه خواندن “داستان خانوادگی”

داستان زن شوهر دار و سن بالای دوستم

سلام به شما دوستان عزیز من کوروش هستم و 31 سالمه و سه ماهی هستش که ازدواج کردم.

قدم 177 هستش و وزنم 70 کیلو هستش ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز دوستم بهم زنگ زد گفت داداش من یه مدت خونه نیستم سفر کاری برام پیش اومده.

شما و خانومتون بیایین خونمون چون زنم تنهاست و تنها دوست مورد اعتمام تویی. فردا صبح بیایین که من ظهر حرکت میکنم.

هیچی بهش گفتم باشه داداش فردا پس با خانومم میام. ادامه خواندن “داستان زن شوهر دار و سن بالای دوستم”