داستان من و مرد چاق همسایه

سلام به همه ی شما عزیزان یلدا هستم و 23 سالمه.

قدم هم حدودا 170 میشه و یک سالی میشه با شوهرم عرفان ازدواج کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد شوهرم واس اینکه کار جدید و با درامد بهتر پیدا کرده بود تصمیم گرفت یه جای بهتر خونه اجاره کنه و ما هم قرار بود تا سه روز دیگه اسباب کشی کنیم. ادامه خواندن “داستان من و مرد چاق همسایه”

داستان زوری و خشن با برادر دوستم افشین

به نام حق مهتاب هستم امسال میرم توی 29 سالگی داستان من از زمانی شروع شد که دوم راهنمای درس میخوندم کلی دوست داشتم همیشه تقریبا همیشه توی کلاس حرف از منو شاگرد اولیم بود


بعضی از همکلاسی هام بهم حسودی میکردن منم بیشتر وقتا محلشون نمیزاشتم ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با برادر دوستم افشین”

داستان من و خدمتکار به بهونه خونه تکونی

سلام ب همگی. حامد هستم با خانواده یه چندسالی میشه از تهران به کرج مهاجرت کردیم


بابام یه خونه بزرگ توی سرسبز ترین جای کرج خرید واقعا هیجان زده بودم
ولی مشکل این بود خونه نو اصلا تمیز نشده بود پر گرد غبار بود ادامه خواندن “داستان من و خدمتکار به بهونه خونه تکونی”