داستان من و زن عمو

سلام به شما عزیزان دلم من میثم هستم و 27 سالمه داستانی که براتون میخوام بگم مربوط به ماه قبل هستش که رفته بودم خونه ی زن عموم.

اول از خودم میگم من میصمم بیستو هفت سالمه قدم هم 191 هستش و وزنم هم 78 کیلو هستش بدن کاملا ورزشکاری دارم.

همیشه هم میرم باشگاه و به تناسب اندامم همیشه اهمیت قاعلم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی عموم.

عمو اینا خونشون نزدیک خونه ی ما هستش.و تقریبا همسایه هستیم.

یعنی طوری که بخوای پیاده بری کمتر از ده دقیقه فاصله هستش.

جریان رفتنم اینطوری بود که عمو محمد بهم زنگ زد گفت مبثم جان من میرم دو هفته یا سه هفته شهرستان کارای اداریمو انجام میدم بعدش میام این مدت کسی خونه نیست جز زن عموت.

حتما برو و مراقب باش کارای خونه رو هم انجام بده بلاخره خریدی چیزی.

گفتم باشه.

و قرار شد شب امروز یعنی ساعتایی حدود 8 برم خونه ی زن عموم.

عمو هم گفت من بعد از ظهر حرکت میکنم.

گفت فقط یادت نره قبلش برو نون بخر که تو خونه نون نداریم.

ساعتای هفت عصر بود که حرکت کردم سمت نونوایی و چندتا نون خریدم از اونجا رفتم خونه ی زن عمو زنگ زدم به زن عمو گفت کجایی زن عمو گفت میصم جان اومدی الان درو باز میکنم.

رفتم خونه زنگ زدم به زن عمو درو باز کرد.

خلاصه نونارو دادم دستش کلی هم تشکر کرد.

بهم گفت هرچی لازم داشتی بهم بگو اینجا هم فذرض کن خونه ی خودته راحت باش.

این چند روز هم گدشت یعنی یک هفته نگذشت عموم اومد گفتم چرا زودتر اومدی گفت کارا سریعتر پیش رفتن یه اشنا داشتم کارای چند روزه رو برام تو دو روز انجام داد.دستش درد نکنه.

ممنون ازتون دوستان عزیز این داستانو گفتم که بدونین مراقب همدیه باشین خصوصا اقوام درجه یک و نزدیکشون هر وقت به کمک نیاز داشتن کمکشون کنین تا وقتی شما هم تو اون جایگاه بشین بقیه کمکتون کنن و بهشون بتونین تکیه کنین.مرسی نظر یادتون نره

 

داستان سکس زوری من و زن عمو کوس و کون دادن زن عموم کس دادن ساک زدن زن عمو جونم سکس وحشیانه و خشن من با زن عموم داستان سکسی خشن زوری باحال شهوتی ایرانی شهوانی سکس من و زن عمو

یک دیدگاه دربارهٔ «داستان من و زن عمو»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *