داستان تو تاکسی با راننده اسنپ

رکسانا هستم ۲۱ سالمه قدم ۱۷۰ و وزنم ۶۰ کیلوگرم هستش همیشه میرم باشگاه تناسب اندام خوبی دارم و همیشه رو تناسب و اندام و زیبایی من خیلی حساسم

همیشه ورزش می کنم و باشگاه میرم ماجرا از اینجا شروع شده بود که یه روز مثل همیشه باش از باشگاه تعطیل کرده بود این ساعت ۸ شب بود
تاکسی هرچی گشتم گیر نمی آمد و گفت با خودم گفتم که برم یه اسنپ زنگ بزنم بیاد.

زنگ اس ام اس و بعد از ۵ دقیقه اومد سوار شدم راننده اسماعیل را ببخشید مسیرتون کجا
گفتم فلان جا گفتم شما که جی پی اس دار چرا پرسید این حرف‌ها که گفت کار از محکم کاری عیب نمی کنه بعد هم تو را داشتیم میرفتیم نگاه های عجیب نداشت راننده تاکسی اسنپ کار کنم هی سرش و سر دو دقیقه برمیگردی منو نگاه میکردی یه لبخند ریز میزد
تا چند بار این کار رو کرد
گفتم ببخشید چیزی شده
گفتم چرا هی به من نگاه می کنی منو تو شرایط سخت را نگیرد دیدم گفتش که ببخشید یه موردی پیش آمده ولی نمیتونم بگم گفتم چرا نمیتونی بری گفت اگه بهت بگم که ناراحت بشی گفتم چرا ناراحت باشم گفتم ناراحت نمیشم شما لطفاً بگین چی شده خلاصه خندید گفت ببخشید خانم

روسری تو بر عکس بشین تا اینو گفت نگاه کردم وای بچه ها آب شدن کاش زمین
کاشت می دهند باز می‌کرد و من می رفتم زیر زمین ولی نمیشد خلاصه تا همونجا

سرم پایین بود اونم هی مدام بهم میخنده آخر که خواستم برم خونه بهم گفت ببخشید خانم که بهتون خندیدم دست خودم نبود داخل تو این شرایط سخت کرونا بالاخره آدم هم شرایط خنده و فرصت مهیا نمی‌شود و مجبور به خاطر همین چیزهای کوچک به بخنده تا اینو گفتم نگفتم اختیار داریم بالاخره حق داریم نداره نمیبخشمتون و بعداً هم خداحافظی کردیم که تا آخر داستان منو همراهی کردی اگه دوست داشتی بازم از این داستان‌ها و این سبک رضایت بخش کاتا به این میگی نظر هم یادتون نره تک‌تک نظراتتونو جواب میدم یه داستان دیگه بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *