سلام خدمت شما دوستان عزیز داستان دوست سایت داستان خوش اومدین من محمد هستم و خوش اومدین با یه داستان دیگه

این داستان در مورد خاله نرگس هستش یه روز مثل همیشگی رفته بودیم خونه خاله نرگس خواب از خودم بگم من محمد هستم ۲۵ سالمه ماجرایی که می خوام تعریف کنم در مورد تابستون سال قبل هست خود من قدم ۱۷۵ سانتی و وزن مهم ۶۵ کیلوگرم هستش همیشه میرم ورزشکاران کس سیاه چاق اون زیاد لاغر اندام خیلی عالی و سیکس پک دار است و هر دختری و ندارش رو به خودش جلب میکرد میکنه یه روز مثل همیشه که از خواب بیدار شده بودم مامانم بهم گفت دخترم قراره بریم خونه خاله نرگس اینا خودتو آماده کن که حرکت کنیم و بارو بندیل سفر رو بستم و بستم که فردای صبح قرار بود هم بریم خونه خاله نرگس
خاله نرگس اینا همش مال تام کروزه تابستان شده بود و ما هم دنبال یه سفر بودیم که خستگی این مدتی که نرفته بودیم از خونه بیرون و بدرد نخور واسه خودمون آماده کردیم من مامان بابا و یکی از خواهران که اسمش لیلا هستش لیلا ۲ سال از من بزرگتر و خواهر بزرگ من خلاصه ما هم خودمان را آماده کرده خودش را آماده کردیم سر صبح بود که من و بابام رفتیم بیرون که با هم بریم ماشین روی بنزین بزنیم ماشین بنزین زدیم و آمدیم داخل خونه اومدیم داخل خونه و خواهرم اینا هم که اعضا داشتن آماده میکردند که وسط را با هم بخوریم البته این میگن خونی شما راه نسبتاً طولانی هستیم و بالاخره قرار حداقل ۱۰ ساعت تو راه باشیم البته با آن سرعت بالایی که بابام میگه خلاصه من هم برداشت گفتم که اگه مشکلی پیش بیاد من رانندگی کنم خلاصه بعد از شروع کردیم به آماده شدن حرکت کرد تو راه بودیم که دیدیم مسیر بسته است گفتیم چرا بسته که معمول راهنمایی رانندگی بود که گفت گذشته حداقل کاری نمیتونه بکنه اینکه شما رو ندارم ولی در صورتی که میتونه شما رو هم جریمه می کنم گفتم چرا جریمه که گفت الان وقتی کرونا هست او اخبار مگه نشنیدی که گفتند هر کی بیاد بیرون از این ساعت تا فلان ساعت جریمه میشه تازه سفرهای بین شهری هم حتی محدود برای شما که می خواهید خارج از است
خلاصه اینو گفتم مونده بود چیکار کنم از همونجا برگشتیم و رفتیم سمت خونه بر دیگه نمیشد بریم
بالاخره باید به خاطر کوران ریم بیرون تومان تحویل گرفتیم بریم بیرون و حداقل کرونا را هم منتقل کنیم همین که خودمون رو نگیره مراقب سلامت خودمون باشه مراقب سلامت و غیر ممکن است یا اینکه تا آخر داستان من حمله کرد این دوستان عزیز اشتباه های بزرگ همین اتفاقات کوچک و رقم میزند همان روزی که تا آخر داستان ما را همراهی کنید اگه دوست داشتین باید این داستان را به طور کامل به من بگین اگه بازم داستان خاصی بگی داشتم لطفاً کامنت میلیون داستانها را واستون میذاریم تا یه داستان دیگه بای