داستان

درود و سلام خدمت شما همراهان همیشگی پوریا هستم و 24 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم مال سه چهار روز قبله.

اون موقع برای اولین بار بعد از عروسی دختر خالم دقیقا یادمه روز سوم بعد از عروسیشون بود برای ماه عسل اومده بودن خونمون شمال.

خوب اول از خودم بگم پوریام و بیستو چهار سالمه قدم هم 182 میشه نه چاقم و نه اونطور لاغر بدنم ورزشکاریه همیشه میرم باشگاه و به تناسب اندامم اهمیت خاصی میدم.

از دختر خالمم بگم اونم عشق اولم بود از بچگی عاشقش بودم ولی چه کنیم خانواده ها رضایت ندادن و اون گرفتار یک ازدواج از پیش تعیین شده بود البته خاناوده هم حق دارن طرف هم پولدار بود هم اینکه از اون طرف من در اون حد اون پولدار نبود.و از طرفی اون بهترین ماشین و زندگی و خونه رو داشت من خودم خرج خودمو به زور در میاوردم.

ولی خوب چی میشه کرد زندگی همینه گاهی وقتا یه اتفاقاتی میوفته که آدم نمیتونه پیش بینیش کنه.

دختر خالم هم پریا 21 سالشه و دانشجو هستش.

اونم منو میخواست ولی خوب خانواده بهش خیلی فشار اوردن و تن به ازدواج اجباری با فشار خانوادشون داد.

خانواده منم مثه اونا اهمیتی به عشق ما دوتا نداشتن.

از طرفی خانواده پریا هم خانواده ی مارو مقصر میدونستن و من هم نمیخواستم دو خواهر یعنی مادرم و مادر پریا رابطشون بدتر از این بشه تسلیم شدم.

و همه قبول کردیم که باهاش ازدواح کنه.

ولی دلم خونه وقتی شنیدم قراره با هم ازدواج کنند قلب شکست بد جور هم کشست دیگه قول دادن تا آخر عمر عاشق کسی نشم که سرنوشتمون مثه عشق اولم باشه.

ولی دله نمیشه کاریش کرد امروز این حرفو میزنه و فردا ممکنه فراموش کنه.

و همینطور هم شد توی دانشگاهمون با یه دختر آشنا شدم.

کمکم باهاش رابطم رو نزدیکتر کردم و تصمیم گرفتم بهش بگم میام خواستگاریش.

اول من هم بدون تحقیق کردم و کسای که اون و خاناودش رو میسناختن خیلی ازش تعریف میکردن.

من هم با خانواده صحبت کردم اونا هم قبول کردم و اینطور شد که رفتیم خواستگاری همه قبول کردن جز یکی از داداشاش کلا دو تا داداش داست.

که برادر بزرگترش مخالف بود.

ولی من تسلیم نشدم اخر هم رضایت رو ازش گرفتم.

و الان چند ماهی میگذره که ما ازدواج کردیم و به زودی صاحب فرزند بشین.

این خاطرمو گفتم که سرنوشت هیچیش معلوم نیست فقط زمان هستش که باید بگذره وتعیین کننده و رقم زدن سرنشوته.

حتی اگه شکست عشقی هم خوردین تسلیم نشین.

چون سرنوشت معلوم نیست که قراره کی ازدواج کنین و با چه کسی.

چه ازدواج هایی که تا یک قدمی رفته و چون قسمت نبوده به هم خورده اند.

مرسی از اینکه داستانمو خوندین اگه دوست داشتین نظر بدین.

داستان های جدید سکسی ایرانی سکس خشن و زوری با دختر خاله ام سکس با نو عروس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *