داستان خشن زوری با دختر دایی نازنین

سلام به همه ی شما عزیزان بهتر از جان. سعید هستم و 28 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین هفته ی قبل هستش.


که قرار بود برم خونه ی دختر دایی اینا برای انجام یه سری کار اداری و از اونور یه تفریحیم کرده باشم.
وقتی این تصمیم رو گرفتم قرار بود دو روز بعدش حرکت کنم برم سمت گیلان خونه زن دایی اینا.بزارین اول از خودم کامل بگم سعیدم بیستو هشت یالمه قدم صدو هشتادو پنم هستش.موهام تقریبا بور هستش رنگ چشمام هم قهوه ای پر رنگه پوستمم روشنه.
دختر دایی نازنین هم 25 سالشه اونم قدش حداقل 170 میشه و نسبتا چاق هستش و حدودا هشتاد کیلو میشه وزنش.
البته اینو هم بگم دختر دایی ازدواج کرده با شوهرش میلاد و دو سالی مسشه با هم ازدواج کردن.
خلاصه قبلش زنگ زدم به میلاد و بهش گفتم که به‌زودی میام خونتون و به‌دختر دایی نگین که من دارم میام خونتون.میخوام سوپرایز بشه.
البته اینو هم بگم رابطه من و دختر دایی نازنین مثه بقیه رابطها نیست برای هم مثه خواهر و برادریم.از بچگی با هم هم بازی بودیم همیشه هر وقت با هم به مشکل بر میخوریم از همدیگه کمک میخوایم.
البته دو سالی بود که بعد از ازدواجشون همدیگه رو ندیده بودیم البته با مطلاد شوهرش همیشه در ارتباطم چون من و میلاد تو‌دوران دبیرستان هم تو یک مدرسه و یک کلاس بودیم.
تو دوران دبیرستون بهترین دوستای هم بودیم.
خوب داشتم میگفتم حرکت کردم از تهران که خونمونه رفتم گیلان.
چند ساعتی تو راه بودیم و بلاخره رسیدم گرگان زنگ زدم به میلاد گفتم رسیدم مشتی رسیدم دم در خبرت میکنم که بیای درو باز کنی.
خلاصه تاکسی گرفتم از ترمینال تا دم در خونشون با میلاد هماهنگ شده رفتیم بالا.
وای جاتون خالی طوری دختر داییو سوپرایز کردیم تا عمر عمرشه یادش نمیره .
مرسی دوستان از اینکه با ما همراه بودین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *