ساسان هستم و 47 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد زندگی من و دخترم سارا هستش.
اول از خودم بگم تهران زندگی میکنیم کارمند بانکم و من و دخترم با هم زندگی میکنیم.

من و مادر دخترم از هم ده سالیه که جدا شدیم و دخترم سارا یه مدت پیش من زندگی میکنه یه مدت پیش مادرش.
البته طلاق با همسرم کار واقعا اشتباهی بود که تا الان هم داریم تاوانشو میدیم.
ولی چی میشه کرد چیزی که رفته و کاری که شده.
دخترم سارا هم برام جای پسر نداشتمه هم دخترم خلاصه هر وقت پیشمه با تمام وجود هر کاری که بخوام برام انحام بده.
ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از محل کار اومدم خونه که دیدم نگاه های دخترم خیلی عجیبه.
و یه جورایی هم گوشه گیر شده.
البته اول توجهی نکردم گفتم هیچی نشده بعد که دیدم این روند چند ساعت ادامه داشت فهمید یه اتفاقی براش افتاده.
بلاخره بعد دو سال دخترم سارا رو صدا کردم گفتم بیا بابایی باهات کار داره اومد گفت جونم پدر چیزی شده گفتم آره چیزی شده ولی من نباس بگم تو باید بگی از چشات و نگاهت میفهمم چیزی شده.
که گفت نه بابا چیزی نشده اینقدر سرشو خوردم تا اخر گفت باشه بابا بهت میگم ولی ناراحت نشی.
گفتم چی شده دخترم.
گفت بابا اگه بهت بگم قول میدی ناراحت نشی.
آگه هم ناراحت شدی یه جوری وانمود کن انگار چیزی نشده.
گفتم بگو عزیزم منو تو که این حرفارو نداریم عزیزم.
وقتی گفت چی شده هنگ کردم باورم نمیشد.
خیلی عصبانی شدم اون لحظه بله بهم گفت یکی از پسرای دانشگاه اذیتش میکنه و همش بهش متلک می پرونه.
امارشو از دوستم که تو دانشگاهشونه دراورد مستقیم رفتم خونشون جلوی مامان باباش کاری کردم که تا عمر عمر داره سرشو بلند نکنه جلو مامان باباش دو سیلی زدم به صورتش البته مامان باباش هم خیلی ازش عصبانی بودم یکی باباشو باید میگرفت جوری کتکش میزد که گفتم بسه مرد داری میکشیش غلط کردم اومدم.
آخر کلی معذرت خواهی کرد و همه چیو جم کردیم.
مرسی ازتون که داستانمو خوندین.
این داستانو فقط برای پدرا و مادرایی گفتم که حواسشون به بچهاشون نیست ونمیدونن ممکنه چه مشکلاتی براشون پیش بیاد ولی روشون نمیشه بگند.
پس یعی کنین با اونا راحت باشین و شنوای درد و غمشون باشین و برای کمکشون لحظه ای تامل نکنید.
پایان داستان
داستان ساک زدن دختر تو حموم داستان ساک زدنم برای بابام داستان سکس پدر و دختر ساک زدن دختر برای پدرش سکس من و بابام سکس بابا و دختر تو حمام ساک زدن حشری برای پدرم تو حموم با کیر کلفت و بزرگ پدرم