داستان خواهر و برادری

سلام به شما عزیزان پویا هستم و 27 سالمه قدم هم 184 وزنم هم 70 کیلو هستش بدنم کاملا ورزکاری هستش وستمم روشنه.موهامم قهوه ای روشنه.داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به یک ماه قبله.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز که مشغول انجام کارای خونه بودم دیدم خواهرم نگا های عجیبی بهم داره میاد نزدیکم انگار یه چیزی میخواد بهم بگه ولی منصرف میشه. ادامه خواندن “داستان خواهر و برادری”

داستان من و پسر عمه

سلام ترنم هستم و 24 سالمه قدم هم 169 هستش و وزنم هم 70 کیلو هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم خودم تنهایی برم خونه ی عمه اینا.

چون تازه امتحانات پایان ترممون تموم شده بود.

ولی منم خیلی دلم یه هوای تازه میخواست اونم هوای زیبای شمال که عمه اینا زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و پسر عمه”

داستان من و دختر عمو فرناز

میثم هستم و 27 سالمه قدم هم‌173 هستش داستانی که میخوام براتون تعریف کردم در مورد دختر عموم فرناز هستش اونم سه سال از من کوچیکتره و 20 سالشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که دختر عموم فرناز اوجده بود خونمون برای انتخاب رشته.
تو شهرمون شیراز دانشگاه قبول شده بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمو فرناز”