داستان من و برادر شوهرم برای اولین بار

سارا هستم و 27 سالمه و دو سالی میشه با شوهرم مهدی ازدواج مردم.

ماجرا از اونجا شروع شد که از اونجایی که شوهرم رفته بود برای مسافرت های کاریش چون خونه من تننها بودم زنگ زده بود برادر شوهرم امیر بیاد خونه.

هم خریدای خونه رو بکنه هم بلاخره اگه اتفاقی خدای نکرده بیوفته هواسش باشه. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم برای اولین بار”

داستان من و مادر زنم

امید هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد وقتی هستش که رفته بودم خونه ی مادر زنم.

اون موقع سعی کردم سریع برم سه سفر دو سه روزه داشته باشم بعدش برگردم.

چون تنها رفته بودم یه سری کار اداری هم داشتم تهران باید اونا رو هم انچام میدم ادامه خواندن “داستان من و مادر زنم”