داستان من و مادر زنم

امید هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد وقتی هستش که رفته بودم خونه ی مادر زنم.

اون موقع سعی کردم سریع برم سه سفر دو سه روزه داشته باشم بعدش برگردم.

چون تنها رفته بودم یه سری کار اداری هم داشتم تهران باید اونا رو هم انچام میدم ادامه خواندن “داستان من و مادر زنم”

داستان واقعی خشن و زوری با دختر عمو ترنم

متین هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین یک هفته پیشه که به بهونه سر زدن به عمو میخواستم دختر عموم رو ببینم.

اول از خودم بگم متین بیست و یک سالمه قدم هم 180 هستش و هیکلم هم عالیه و جذابه و هر دختریو ممکنه جذب خودش کنه. ادامه خواندن “داستان واقعی خشن و زوری با دختر عمو ترنم”