داستان دختر همسایه بغلی

محسن هستم و 26 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دختری که همسایه بغلیمونه.

ماجرا از اونجا شروع شد که مستاجر جدید اومده بود و خانواده چهار نفره بودن که یکیش همین دختره بود که اسمش نگین بود. و 18 سال داشت یه دختر دیگه هم که خواهرش بود اون 15 سال داشت. ادامه خواندن “داستان دختر همسایه بغلی”

داستان من و زنم و دوستش

درود مجدد به تمام عزیزان خواننده. مهران هستم و 29 سالمه.

داستانی که میخوام براتون بگم تک به تک حرفاش کلا واقعیه و درست یا غلط بودنش به عهده خودتون.

ماجرا از اونجا شروع شد یکی از دوستای زنم که اسمش لیلا بود قرار بود بیاد خونمون چون تو شهر ما یعنی همدان یه کار جدید پیدا کرده بود و برای انجام کارای شغلش و کارای خوابگاش چند روزی مهمونمون بود. ادامه خواندن “داستان من و زنم و دوستش”