داستان عشق شریف و میترا

شریف یک جوان مهربان و خوش قلب بود که در یک محله‌ی کوچک زندگی می‌کرد. او همیشه به همسایگانش کمک می‌کرد و در زمان‌های سخت همواره حاضر بود تا به آنها اعتماد و امید بدهد. یکی از همسایگان شریف، دختری جوان به نام میترا بود.

میترا، دختری زیبا و با اخلاق بود که از طریق پنجره‌ی خانه‌اش، شریف را می‌بیند و همیشه از خوبی و مهربانی او تحسین می‌کرد. میترا در مقابل خانواده‌اش به شریف اشاره می‌کرد و داستان‌هایی از او برای آنها می‌گفت. او همیشه به آرزوی دیدار با شریف امیدوار بود. ادامه خواندن “داستان عشق شریف و میترا”

داستان من و دوست خواهرم

سلام به همه ی شما خوبان من میلاد هستم قدم 184 سانتی متر و 59 کیلوگرم هستم قد بلند ولاغرم طوذی که وقتی میرم حموم همه نگران این هستن نکنه یهو بیوفتم توی چاه حموم برای همین همیشه وقتی میرم حموم دم در حمام یه نفر منتظره و سر یک دقیقه ازم خبر میگیره و منم جوابشو میدم.

ادامه خواندن “داستان من و دوست خواهرم”