داستان من و خاله مینا

پدرام هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به هفته قبل هستش.

اون موقع تازه رفته بودم خونه ی خاله ام مینا.

رابطه منو خاله مینا مدتی بود که خراب شده بود.

منم دنبال این بودم برم خونه اش و یه جورایی باهاش آشتی کنم.

خلاصه بارو بندیل سفرو بستم و شب قبل آماده شدم. ادامه خواندن “داستان من و خاله مینا”

داستان من و برادر شوهرم برای اولین بار

سارا هستم و 27 سالمه و دو سالی میشه با شوهرم مهدی ازدواج مردم.

ماجرا از اونجا شروع شد که از اونجایی که شوهرم رفته بود برای مسافرت های کاریش چون خونه من تننها بودم زنگ زده بود برادر شوهرم امیر بیاد خونه.

هم خریدای خونه رو بکنه هم بلاخره اگه اتفاقی خدای نکرده بیوفته هواسش باشه. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم برای اولین بار”

داستان واقعی خشن و زوری با دختر عمو ترنم

متین هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین یک هفته پیشه که به بهونه سر زدن به عمو میخواستم دختر عموم رو ببینم.

اول از خودم بگم متین بیست و یک سالمه قدم هم 180 هستش و هیکلم هم عالیه و جذابه و هر دختریو ممکنه جذب خودش کنه. ادامه خواندن “داستان واقعی خشن و زوری با دختر عمو ترنم”