داستان من و دختر تایلندی تو سواحل آزاد

درود به همگی شما عزیزان بهتر از جان.

میثم هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم خط به خطش بر پایه ی واقعیت هستش اینکه فکر کنین داستانم مثه بقیه داستانا تخیلیه سخت در اشتباهید.

داستانو تا آخر بخونید تا بفهمین قشنگ چی میگم.

بزارین اول از خودم بگم میثمم بیستو و نه سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم واس همین دو ماه قبله که رفته بودم تایلند. ادامه خواندن “داستان من و دختر تایلندی تو سواحل آزاد”

داستان من و دختر عمو فرناز

میثم هستم و 27 سالمه قدم هم‌173 هستش داستانی که میخوام براتون تعریف کردم در مورد دختر عموم فرناز هستش اونم سه سال از من کوچیکتره و 20 سالشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که دختر عموم فرناز اوجده بود خونمون برای انتخاب رشته.
تو شهرمون شیراز دانشگاه قبول شده بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمو فرناز”