داستان من و همکار شوهرم

سلام به همه ی عزیزان ژاله هستم و 22 سالمه دو سالی میشه که با حسین شوهرم ازدواج کردم زندگی خیلی خوبی داریم و خداروشکر من راضیم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز مثه همیشه که تو خونه بودیم شوهرم حسین گفت عزیزم خودتو آماده کن هفته بعد میریم خونه ی دوستم

گفتم کدوم دوستت من میشناسمش یا نه ادامه خواندن “داستان من و همکار شوهرم”

داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”