داستان من و دوستم میترا

سلام به شما عزیزای دلم من مینا هستم خاطره ای که واستون میگم واس همین چند روز قبل هستش.

اول از خودم بگم مینا هستم 21 سالمه دانشجوی پرستاری هستمو قدم 171 هستش 65 کیلو هستم و همیشه میرم باشگاه و به اندامم توجه ویژه ای دارم.

ماجرا از اونجا شروع شد که من و دوستم میرتا برای انجام مراحل ثبت نام ترم جدید رفته بودیم دانشگاه که توجه منو به خودش جلب کرد و دوست داشتم با میترا بیشتر دوست بشم چون واقعا دختر خوبی بود. ادامه خواندن “داستان من و دوستم میترا”

داستان من و همکارم دکتر کمالی

سلام دوستان من بیتا هستم داستانی که براتون میگم واس ماه قبله.

من خودم پرستارم و تو بیمارستان کار میکنم اول از خودم بگم 29 سالمه قدم هم 176 هستش. 70 کیلو هستم و همیشه ورزش می کنم و تناسب اندام خوبی دارم.

قضیه از اونجا شروع شد که یک روز خسته بودم بعد از شیف رفته بودم خونه که یکی زنگ زد بهم شمارش ناشناس بود چند باری زنگ زد جواب ندادم تا اینکه دیدم یارو خیلی پیلست. ادامه خواندن “داستان من و همکارم دکتر کمالی”

داستان من و خواهر بزرگم

سلام به شما دوستان عزیز به داستان دیگه خدمتتون رسیدم

اول از خودم میگم متین هستم 23 سالمه تک پسر خونوادمون هستم 175 قدمه و 70 کیلو وزنم و بدن تقریبا ورزشکاری دارم

رنگ چشمام هم قهوه ای کم رنگه و پوستم تقریبا گندمی متتمایل به سفید هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای تعظیلات و اینکه آبو  هوایی عوض کنم تصمیم گرفتم برم شمال خونه ی خواهر بزرگم پریسا. ادامه خواندن “داستان من و خواهر بزرگم”