داستان من و مادر زنم

فرید هستم و 37 سالمه قدم هم 180 هستش و وزنم هم 78 کیلو.

رنگ پوستمم سبزه متمایل به گندمی هستش و رنگ چشمام هم مشکی.

و توی سرکت نفت کار میکنم.

همسرم بیتا هم 31 سالشه و ماما هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که من و زنم قرار بود برای پس فردا یعنی جمعه اولین روزتابستان بریم اصفهان خونه ی مادر زنم. ادامه خواندن “داستان من و مادر زنم”

داستان من و زن شوهردار

نیما هستم و 26 سالمه داستانی که براتون تعریف میکنم عین واقعیته.

اول از خودم بگم نیما هستم بیستو شش سالمه قدم هم 183 و وزنم هم 71 کیلو هستش.

رنگ پوستمم گندمی روشن هستش. رنگ چشمام هم قهوه ای کم رنگ هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از سرکار اومدم خونه.

ادامه خواندن “داستان من و زن شوهردار”

داستان زنم با مامور برق

سلامی به گرمای بهاری به شما دوستان عزیز

من آرش هستم داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به یک سال قبل هستش

اول از خودم بگم آرشم 31 سالمه قدم 185 هستش و 80 کیلو هستم.

زنم هم ستاره27 سالشه قدش 174 هستش و اونم هم معلم مهدکودک هستش. ادامه خواندن “داستان زنم با مامور برق”