داستان تکاندهنده شوهر بی غیرت

سیمین هستم و 24 سالمه دو سالی میشه که با شوهر داریوش ازدواج کردم و فعلا صاحب یه پسر به نام آرش شدیم.

بزارین اول از خودم بگم بیستو چهار سالمه قدم 170  و دانشجوی پرستاری هستم.

چیزی نمونده که فارق التحصیل بشم.

ماجرا از اونجا شروع شد دم عیدی بود و میخواستم واس چند روز بریم شمال خونه ی دوستم. ادامه خواندن “داستان تکاندهنده شوهر بی غیرت”

داستان من و شوهر خواهرم

آیدا هستم و 18 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد وقتی که هستش که رفته بودم خونه ی شوهر خواهرم عباس.

اون موقع تازه پیش دانشگاهی رو تموم کرده بودم و واس تابستون حسابی بخونم واس کنکور.. ادامه خواندن “داستان من و شوهر خواهرم”

داستان من و برادر دوستم

بیتا هستم و 21 سالمه قدم هم 168 هستش من و دوستم سارا تو یه کلاس و یه دانشگاه درس می خونیم.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای اولین بار داداش دوستم رو دیدم اون موقع برای اولین بار اومده بود دنبالش و از اونجایی که خونه ی بین مسیر رفتن به خونش بود منم با خودشون بردم. ادامه خواندن “داستان من و برادر دوستم”