داستان

درود و سلام خدمت شما همراهان همیشگی پوریا هستم و 24 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم مال سه چهار روز قبله.

اون موقع برای اولین بار بعد از عروسی دختر خالم دقیقا یادمه روز سوم بعد از عروسیشون بود برای ماه عسل اومده بودن خونمون شمال. ادامه خواندن “داستان”

داستان ما و زن شوهر افغانی

سلام به شما عزیزان همیشه در صحنه و علمداران مدافع راه داستان های تخیلی.

اول از همه چیز بگم بر عکس خیلیاتون که فقط داستان هایتون چرتو پرته این داستان و خاطره ام که میخوام براتون تعریف کنم کلمه به کلمش چیزیه که با چشم خودم دیدم و مثه 99 درصد داستان ساختگی نیست.

قضاوت با شما لطفا داستان را تا آخر بخونید. ادامه خواندن “داستان ما و زن شوهر افغانی”

داستان من با پسر خوشگل سفید همسایه

سلام دیگه به همه ی شما عزیزان مبین هستم و 21 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم.

جز اسم ها همشون واقعیه و بعد اینکه داستانو خوندین خودتون میفهمین.

ماجرا از اونجا شروع شد که همسایه جدید اومده بود محلمون. ادامه خواندن “داستان من با پسر خوشگل سفید همسایه”