داستان من و زنم و دوستش

درود مجدد به تمام عزیزان خواننده. مهران هستم و 29 سالمه.

داستانی که میخوام براتون بگم تک به تک حرفاش کلا واقعیه و درست یا غلط بودنش به عهده خودتون.

ماجرا از اونجا شروع شد یکی از دوستای زنم که اسمش لیلا بود قرار بود بیاد خونمون چون تو شهر ما یعنی همدان یه کار جدید پیدا کرده بود و برای انجام کارای شغلش و کارای خوابگاش چند روزی مهمونمون بود. ادامه خواندن “داستان من و زنم و دوستش”

داستان من و خواهرم

اول از خودم بگم افشینم و 24 سالمه و دانشجو هستم.

قدم هم 180 میشه حدودا و پوستمم سفیده.چشمام هم سبزه و موهامم قهوه ای کم رنگ و نیمه بور هستش

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین ماه قبله اون موقع تازه از دانشگاه اومده بودم.

مامان بابا هم رفته بودم خونه خالم که تو محله ی نزدیک ما زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و خواهرم”

داستان من و زن دوستم رضا تو هتل

امید هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به زمانی هستش رفته بودم شیراز خونه ی دوستم رضا.

اول از خودم بگم امیدم قدم 175 هستش وزنم هم 60 کیلویی میشه هیکل ریزی دارم ولی همیشه میرم باشگاه و به تناسب اندامم خیلی اهمیت میدم. ادامه خواندن “داستان من و زن دوستم رضا تو هتل”