داستان من و شوگر ددی

مهدیه هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد یکی از مردای همسایمون بودبله اون وضع مالیش خیلی خوب بود.

من هم یه دختری بودم که تو خانواده ای زندگی میکردم که وضعیت مالی خوبی نداشت و من بودم و با کلی عغده ی بچگی. ادامه خواندن “داستان من و شوگر ددی”

داستان شب زفاف من و شوهرم نادر

سلام  به همه ی شما عزیزان

میترا هستم و 23 سالمه قدم هم 175 هستش و دو سالی میشه که با شوهرم نادر ازدواج کنم.

خوب بزارین بریم از اول ماجرا

ترم اول دانشجوی پرستاری بودم یکی از پسرای دانشگاه نظرمو به خودش جلب کرد که بعد فهمیدم اون نادره شوهرآیندم. ادامه خواندن “داستان شب زفاف من و شوهرم نادر”