داستان من دوستم و خواهرم رها

بازم درود به همه ی شما خوانندگان عزیز من پدرام هستم و 20 سالمه ما یک خانواده چهار نفره هستیم من آبجی رها و مامان و بابام.

از اونجایی که درامد بابام رو افرایش دادهبودن بابام با مشورت مامان تصمیم گرفتن برن یه محله بهتر و بلاخره با کرایه بیشتر و از اونجایی که همسایه های جدید ما پولدار تر از قبل بودن و اوضاع یکم فرق میکرد و باید هواسمون میبود. ادامه خواندن “داستان من دوستم و خواهرم رها”

داستان من و زنم و خدمتکار زن خونه

باز هم درود به همه ی شماخ وانندگان عزیز داستان خوب میخوام براتون بگم مربوط به هفته قبل هستش که رفته   بودیم خونه ی جدید.

بلاخره هزینه کرایه این چیزا خیلی زیاد بود مجبوربودیم بریم خونه ی جدید اطراف شهر ادامه خواندن “داستان من و زنم و خدمتکار زن خونه”

داستان من و خواهرم تو ماشین

اقبال هستم و 26 سالمه تو یک خاناوده چهار نفره زندکی میکنیم منو بابا و مامن و آبجی کوچیکم که اسمش نرگس هستش

اون هم سه سال از من کوچیکتره و 23 سالشه هیچ دوم از ما هنوز ازدواج نکرده ادامه خواندن “داستان من و خواهرم تو ماشین”