داستان من و همکار شوهرم

سلام به همه ی عزیزان ژاله هستم و 22 سالمه دو سالی میشه که با حسین شوهرم ازدواج کردم زندگی خیلی خوبی داریم و خداروشکر من راضیم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز مثه همیشه که تو خونه بودیم شوهرم حسین گفت عزیزم خودتو آماده کن هفته بعد میریم خونه ی دوستم

گفتم کدوم دوستت من میشناسمش یا نه ادامه خواندن “داستان من و همکار شوهرم”

داستان من و مامان جونم

سلام به شما عزیزان میثم هستم و 18 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم تک به تک کلمه هاش فقط چیزیه که با چشمای خودم دیدم باور کردن  نکردنشون با شما عزیزان.

ماجرا از اونجا شروع شد چند روزی بود متوجه رفتار های عجیب مامانم شده بودم.

ولی برام سوال بود یعنی ه اتفاقی افتاده نکنه من کار بدی انجام دادم و بروم نمیاره.

یا اینکه هی مشکلی به وجود اومده و من نمیدونم. ادامه خواندن “داستان من و مامان جونم”

داستان من و دختر دوجنسه سارا

رضا هستم و 27 سالمه قدم 185 میشه حدودا وزنمم نه چاقه و نه زیاد لاقر هیکلم کاملا رو فورم هستش و همیشه میرم بدنسازی.

ماجرا از اونجا شروع شد که عاشق دختری شده بودم.

خوب بزارین از اول بگم تو ایسنتاگرام دیدم یه دختری فالوم کرده نظرمو جلب کرد.

تو دایرکتش پیام دادم و اونجا بود که دوستیمون گره خورد. ادامه خواندن “داستان من و دختر دوجنسه سارا”