داستان محارم

سلام به شما عزیزان دلم این سری با یه داستان دیگه خدمتتون میرسم.

نیما هستم و 25 سالمه این داستان کاملا واقعی هستش اینکه باورتون میشه یا فکر کنین ساخته ی ذهنمه دسته خودتونه.

اول از خودم بگم نیما هستم تک پسر خانواده هستم 193 قدمه و 98 کیلو وزنمه و معلم هستم. ادامه خواندن “داستان محارم”

داستان من و همکارم دکتر کمالی

سلام دوستان من بیتا هستم داستانی که براتون میگم واس ماه قبله.

من خودم پرستارم و تو بیمارستان کار میکنم اول از خودم بگم 29 سالمه قدم هم 176 هستش. 70 کیلو هستم و همیشه ورزش می کنم و تناسب اندام خوبی دارم.

قضیه از اونجا شروع شد که یک روز خسته بودم بعد از شیف رفته بودم خونه که یکی زنگ زد بهم شمارش ناشناس بود چند باری زنگ زد جواب ندادم تا اینکه دیدم یارو خیلی پیلست. ادامه خواندن “داستان من و همکارم دکتر کمالی”

داستان من و خواهر بزرگم

سلام به شما دوستان عزیز به داستان دیگه خدمتتون رسیدم

اول از خودم میگم متین هستم 23 سالمه تک پسر خونوادمون هستم 175 قدمه و 70 کیلو وزنم و بدن تقریبا ورزشکاری دارم

رنگ چشمام هم قهوه ای کم رنگه و پوستم تقریبا گندمی متتمایل به سفید هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای تعظیلات و اینکه آبو  هوایی عوض کنم تصمیم گرفتم برم شمال خونه ی خواهر بزرگم پریسا. ادامه خواندن “داستان من و خواهر بزرگم”