داستان زنم و رئیس شرکت

سلام دوستان رضا هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیت هستش هر کی میگه دروغه با مدرک میگم 35 سالمه و خودم بیکارم ولی خانومم یک سالی میشه که کار پیدا کردم.

اونم مرضیه هستش و 27 سالشه و تو یکی از شرکت های تقریبا معروف که نمیخوام اسمشو بگم منشی رییس کل هستش.

ماجرا اونجا شروع شد که زنم گفت یه کار پیدا گردم از طریق یکی از دوستام.

گفتم عزیزم یکی دوماه دندون رو جیگر بزار کار من ردیف میشه نیازی نیست خودتو زحمت بدی. ادامه خواندن “داستان زنم و رئیس شرکت”

داستان ارباب و برده با شکنجه واقعی

سلام به شما دوستان عزیز میترا هستم و 35 سالمه و سه ساله با شوهرم پیمان ازدواج کردم.

خودم قدم 173 هستش و وزنم 61 کیلو و همیشه ورزش میک نم و تناسب اندام خوبی دارم.تو یکی از شرکت های تجاری منشی هستم شوهرم هم راننده کامیونه و اکثر اوقات خونه نیستن.

ماجرا از اونجا قوت گرفت که من همیشه تنها بودم تو خونه و می خواستم.

هر طوری شده سرگرمی داشته باشم و از این تنهایی بیام بیرون.

تو شبکه های اجتماعی می گشم هر نوع سرگرمی رو بگین تست کردم ادامه خواندن “داستان ارباب و برده با شکنجه واقعی”

داستان من و بابا جونم

سلام دوستان من نوشین هستم و 25 سالمه قدم هم 167 هستش و معلم پایه ابتدایی هستم.

پنج سالی میشه که مادرم به رحمت خدا رفته. و منو بابام با هم زندگی میکنیم.

البته اینو هم بگم الان دیه از اون مدت تا الان همه ی کارهای خونه رو انجام میدم طوری که پدرم نیاز نباشه بره یه زن دیگه بگیره و من با نامادری زندگی کنم. ادامه خواندن “داستان من و بابا جونم”