داستان من و داداشم سعید تو انباری

سلام به شما‌دوستان گلم من شهاب هستم و 20 سالمه‌ قدم هم 174 هستش وزنم هم 79 کیلو هستش.

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به پنج ماه قبله .اول از داداش خوشگلم بگم اونم اسمش سعید هستش و 15 سالشه.قدش هم 160 هستش.
منو اون از بجگی هم بازی بودزم و کلا با هم بودیم و با هم خیلی صمیمی هستیم.
داستان از اونجا شروع شد که یه روز مامان و بابا بهمون گفتن شما دو تا برادر و داداش جون جونی برین انباری رو تمیز کنین.

اول یکم بهونه آوردیم چون حق داشتیم انباری خیلی بزرگ بود و تمیز کردنش حداقل چند روز زمان میبرد. ادامه خواندن “داستان من و داداشم سعید تو انباری”

داستان من و یاسر

سلام به شما دوستان عزیزم من احمد هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واس ماه قبله اول از خودم بگم احمدم 28 سالمه و قدم هم 180 هستش یاسر هم دوستم که همسایمون هستش هم 25 سالشه.

ما از بچگی همو میشناسیم با هم خیلی راحتیم.

از برادر هم به هم نزدیکتریم ادامه خواندن “داستان من و یاسر”

داستان من و دوستم علی

این داستان من و دوستم علی هستش امیدوارم تا آخر بخونید و خوشتون بیاد.

من بهرام هستم 21 سالمه 70 کیلو هستم دوستم علی هم همسنمه و 65 کیلو هستش و بدن کاملا ورزشکاری داره.

ماجرا از اونجا شروع شد که تازه با علی آشنا شده بودم. ادامه خواندن “داستان من و دوستم علی”