داستان من و دوست پسرم مهران

سلام علیکم خدمت همگی ناهید هستم و 21 سالمه و از طریق دانشگاه با یکی از دانشجو های مرد که اسمش مهران بود آشنا شدم.

خیلی پسر سر به زیری بود از همین سر به زیریش خوشم اومده بود.

خوب بزارین از اول بگم مهران هم هم رشته ی ما هستش و البته اون دو ترم بالاتر از ماست.

اولین روزی که رفته بودم برای ثبت نام دان ادامه خواندن “داستان من و دوست پسرم مهران”

داستان من و همسرم با زوج شیرازی

میلاد هستم و 38 سالمه و سه سالی میشه با زنم سارا ازدواج کردم.

خوب بزارین اول از خودمون بگیم میلادم سی و هشت سالمه تو یکی از شرکت های بیمه کار میکنم.

همسرم سارا هم آرایشگاه زنونه داره. ادامه خواندن “داستان من و همسرم با زوج شیرازی”

داستان من و زن عمو

فرزادم و 23 سالمه تو اهواز زندگی میکنیم قدم هم 180 میشه حدودا.

یه روز تصمیم گرفتم واس چند روزی هوایی عوض کنم برم شیراز خونه ی عموم و زن عموم اینا.

تابستون سال پیش بود اوایل تیر بود و تازه تعطیلات تابستونی شروع شده بود.

و منم تازه امتحانات دانشگاهیم تموم شده بود. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”