داستان من و خواهر بهترین دوستم

سلام دوستان مهران هستم 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد خواهر بهترین دوستم یعنی شهاب هستش.

منو شهاب از بچگی با هم بودیم حتی دانشگاه رو هم تو یک رشته و یک دانشگاه تموم کردیم تنها موقعی که با هم نبودیم دوران خدمتمون بوده.

داستان از اونجا شروع شد که برای سفر رفته بودیم خونه ی خواهر دوستم شهاب. ادامه خواندن “داستان من و خواهر بهترین دوستم”

داستان جدید من و دختر عمه نازنین

سلام دوستان ایمان هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم واس همین هفته قبله که عمه و دختر عمه و شوهر عمه اومدن خونمون چون تعطیلات نوروزی بود و میخواستن بیان شمال پیش ما یه هواییم عوض کرده باشن.

اول از خودم بگم کامل ایمان هستم بیستو یک سالمه قدم 181 هستش و دانشجوی پرستاری هستم.

دختر عمه نازنین هم 18 سالشه و پشت کنکوری هستش وزنشم حدودا 55 کیلو میشه و اندام نحیف و لاغری داره. ادامه خواندن “داستان جدید من و دختر عمه نازنین”

داستان زنم و رئیس شرکت

سلام دوستان رضا هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیت هستش هر کی میگه دروغه با مدرک میگم 35 سالمه و خودم بیکارم ولی خانومم یک سالی میشه که کار پیدا کردم.

اونم مرضیه هستش و 27 سالشه و تو یکی از شرکت های تقریبا معروف که نمیخوام اسمشو بگم منشی رییس کل هستش.

ماجرا اونجا شروع شد که زنم گفت یه کار پیدا گردم از طریق یکی از دوستام.

گفتم عزیزم یکی دوماه دندون رو جیگر بزار کار من ردیف میشه نیازی نیست خودتو زحمت بدی. ادامه خواندن “داستان زنم و رئیس شرکت”