داستان زوری من و دختر دایی چاق تو ماشین

سلامو درود مجدد به شما دوستان پرویز هستم و 31 سالمه داستانی که براتون میگم عین واقعیته بر عکس داستان های تخیلی که خیلیا تعریف می کنند.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم کرج خونه ی داییم اکبر. ادامه خواندن “داستان زوری من و دختر دایی چاق تو ماشین”

داستان زنم و خدمتکار مرد خونه

سلام به همه ی شما عزیزان بهرام هستم 37 سالمه قدم هم 178 هستش و همسرم هم یاسمن هم 32 سالشه و اونم قدش 168 هستش.

اول از خانوادمون بگم کلا یک دختر داریم و سه سالشه و پمج سالی میشه با هم ازدواج کردیم.

از اونجایی که من مدیر عامل یکی از شرکت های پخش مواد غذایی هستم خداروشکر درامد خوبی دارم. ادامه خواندن “داستان زنم و خدمتکار مرد خونه”