داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”

داستان من و خاله مینا

پدرام هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به هفته قبل هستش.

اون موقع تازه رفته بودم خونه ی خاله ام مینا.

رابطه منو خاله مینا مدتی بود که خراب شده بود.

منم دنبال این بودم برم خونه اش و یه جورایی باهاش آشتی کنم.

خلاصه بارو بندیل سفرو بستم و شب قبل آماده شدم. ادامه خواندن “داستان من و خاله مینا”

داستان من و آبجی سمیرا

سلامی دوباره خدمت همه ی شما عزیزان مرسی از اینکه مارو انتخاب کردین

ماجرا از اونجا شروع شد که مامان و بابام با هم تصمیم گرفتم چند روز برن شمال واس سفر که هوای عوض کنند.

از اونجایی که خواهرم سمیرا کلاسای دانشگاهش مونده بود منم نمیتونستم بیام چون خواهرم تنها بود تو خونه اگه من میرفتم. ادامه خواندن “داستان من و آبجی سمیرا”