داستان مادر من و عمو حمید

سلام به شما عزیزان من علی هستم.

این داستان کلا مربوط به خودم نیست هر چی که دیدم رو کلمه به کلمه واستون تعریف میکنم.

نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم.

بر عکس خیلی از داستان ها این داستان واقعیه.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصممی گرفتیم بریم تبریز خونه ی عمو حمید. ادامه خواندن “داستان مادر من و عمو حمید”

داستان من و دوست خواهرم

پدارم هستم و 19 سالمه قدم هم 175 هستش پوشتم روشنه و وزنم هم 60 کیلو هستش و لاغرم.

همیشه میرم باشگاه و اندام خوبی دارم.

ماجرا از اونجا شروع شد که عاشق دوست خواهر شدم همیشه هم میومد خونمون اون با خواهرم درس میخوندن. ادامه خواندن “داستان من و دوست خواهرم”

داستان شوهر بی غیرت من با مرد طلبکار

سلام به همه عزیزان فریده هستم و 31 سالمه و سه ساله که با شوهرم مهدی ازدواج کردم.

قدم هم حدودا 170 هستش پوستمم روشنه و وزنم هم 60 کیلویی میشه و استایلم کاملا ورزشکاری هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که شوهرم تو اوج بزینس و کسب درامد بود که یکی از همکاراش کلیه سرمایشو بالا کشید و رفت و شوهرم موند با کلی طلبکار. ادامه خواندن “داستان شوهر بی غیرت من با مرد طلبکار”