داستان من با داداش دوستم مهسا

سلامی دوباره به شما عزیزان زیبا هستم و 24 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد داداش یا همون برادر دوستم مهسا هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتیم برای درس خوندن امتحانات دانشگاهی برم خونه ی دوستم مهسا. ادامه خواندن “داستان من با داداش دوستم مهسا”

داستان دختر همسایه بغلی

محسن هستم و 26 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دختری که همسایه بغلیمونه.

ماجرا از اونجا شروع شد که مستاجر جدید اومده بود و خانواده چهار نفره بودن که یکیش همین دختره بود که اسمش نگین بود. و 18 سال داشت یه دختر دیگه هم که خواهرش بود اون 15 سال داشت. ادامه خواندن “داستان دختر همسایه بغلی”

داستان من و شوهر عمه وقتی عمه نبود

بیتا هستم و 21 سالمه این خاطره ام واس هفته قبله که رفته بودم خونه ی شوهر عمه ام.

ماجرا از اونجا شروع شد که قرار بود برای عیددیدنی برم خونه شوهر عمه اینا.

اول از شوهر عمه ام بگم قدش 190 میشه حدودا و شغلش هم کارمند بهداشت هستش.

عمه ام هم معلم هستش. ادامه خواندن “داستان من و شوهر عمه وقتی عمه نبود”