داستان من و شوهر خواهرم

مهناز هستم و 25 سالمه قدم هم 65 کیلو هستش بدنم کاملا ورزشکاری رنگ پوستمم سفیده موهامم نیمه بور هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تعطیلات تابستونی یک ماه برم خونه ی خواهرم که تو مشهد زندگی میکرد.. ادامه خواندن “داستان من و شوهر خواهرم”

داستان زوری و خشن با همکلاسیم پیام به بهانه درس

سلام من مهرداد هستم 20 سالمه‌داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دوستم پیام هستش.


ما از بچگی با ام بودیم و حتی الان که‌دانگشاه قبول شدیم جفتمون تو یک دانشگاه درس میخونیم.

ماجرا از ‌اونجا شروع شد که دوستم پیام بهم گفت واس‌امتحانای پایان ترم بیا خونمون با هم درس بخونیم. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با همکلاسیم پیام به بهانه درس”

داستان گروهی خشن

سلام به همه ی شما عزیزان من پریسا هستم.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برا همین یک هفته قبل هستش.
بزا‌اول از خودم بگم 23 سالمه دانشجوی پرستاری هستم ما و پنج نفر از دوستای دخترمون تو دانشگاه یه اکیپ هستیم همیشه با همیم و گرایش هامون هم مثه همه کلا با مردا رابطه ای نداریم.


هر نوع تفرقح و لذتی باشه رو با هم انجام میدیم
و همیشه دنبال فانتزی های جدید هستیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خشن”