داستان من و داداشم سعید تو انباری

سلام به شما‌دوستان گلم من شهاب هستم و 20 سالمه‌ قدم هم 174 هستش وزنم هم 79 کیلو هستش.

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به پنج ماه قبله .اول از داداش خوشگلم بگم اونم اسمش سعید هستش و 15 سالشه.قدش هم 160 هستش.
منو اون از بجگی هم بازی بودزم و کلا با هم بودیم و با هم خیلی صمیمی هستیم.
داستان از اونجا شروع شد که یه روز مامان و بابا بهمون گفتن شما دو تا برادر و داداش جون جونی برین انباری رو تمیز کنین.

اول یکم بهونه آوردیم چون حق داشتیم انباری خیلی بزرگ بود و تمیز کردنش حداقل چند روز زمان میبرد. ادامه خواندن “داستان من و داداشم سعید تو انباری”

داستان جر خوردن

سلام به همه ی شما خوبان ترانه هستم داستانی که میخوام براتون بگم ته باحالی و واقعیته.

اول از خودم بگم من ترانم 32 سالمه قدم هم 167 هستش و وزنم هم 55 کیلو گرم هستش.

از اونجایی که همیشه میرم بادی بلدینگ تناسب اندام خوبی دارم. ادامه خواندن “داستان جر خوردن”

داستان گروهی من و زنم

درود و صد سلام به شما عزیزانم کوروش هستم و 29 سالمه قدم هم 182 هستش وزنم هم 80 کیلو .

6 ماهی میشه که من و زنم میترا با هم ازدواج کردیم.اون هم 25 سالشه و قدش هم 171 و مثه خودم اهل ورزش و باشگاه هستش.

من و همسرم میترا با هم خیلی راحتیم و هر خواسته ای داشته باشیم با هم در میون میزاریم و همیشه نبال روش های زندگی بهتر از قبل رو داریم.

و همیشه ایده ای باشه با هم عملیش میکنیم هم تو روابط زناشویی هم تو زندگی. ادامه خواندن “داستان گروهی من و زنم”