
خواهرم مهتاب
سلام دوستان من رضا هستم داستانی که میخوام تعریف کنم واسه دو سال قبل در مورد خواهرم مهتاب داستان از اونجا شروع شد که من تصمیم گرفتم بعد از دعوایی که با خواهرم کردم دلشو به دست بیارم

داستان عشق ترلان و رضا دختر و پسر همسایه
داستان عشق ترلان و رضا دختر و پسر همسایه
در یک شهر کوچک و زیبا به نام کاشان، ترلان و رضا دو جوان بودند که از دوران کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنها همسایه بودند و از همان ابتدا دوستی عمیقی بینشان شکل گرفت. ترلان دختری با روحیهای شاد و پرانرژی بود و رضا پسری آرام و متفکر. هر دو به هنر و ادبیات علاقه داشتند و ساعتها در کنار هم به شعر خوانی و نقاشی میپرداختند.
