داستان من و برادر شوهرم

پریا هستم و 29 سالمه و دو سالی میشه که با شوهر سعید ازدواج کنم.

اول از خودم بگم 29 سالمه تو یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز من و شوهرم برای مسافرت تصمیم گرفتیم بریم مشهد خونه ی برادر شوهرم داریوش. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم”

داستان آمپول زدن خواهر زنم

سلام به همه ی شما عزیزان آرش هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به دو ماه قبله.

بزا اول از خودم بگم آرش هستم شغلمم هم پرستاره و همیشه هر یکی از اقوام نیازی به امپول یا وصل کردن سرمی چیزی باشه خودم براشون انجام میدم

و تو فامیل بهم میگن دوکی آرش.

ماجرا از اونجا شروع شد که خانومم بهم زنگ زد که جال خواهر زنم خرابه. ادامه خواندن “داستان آمپول زدن خواهر زنم”

داستان حامله شدنم

سلام به شما عزیزان من میترا هستم و 3 سالیه که با شوهرم متین ازدواج کردم بزارین از متین بگم 34 سالشه و پرستاره و اکثر اوقات خونه نیست و سر کاره مصخصوصا الان که موقع شروع شدت کرونا هستش.

خودمم هم 30 سالمه و خونه دار هستم البته تحصیلات دارم.

منتها به خاطر انجام کارای خونه و از اونور هم به خاطر آینده بچهام می خوام اونارو با تمام و کمال تربیت کنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای تعطیلات شوهرم متین گفت هفته بعد میریم پیش دوستش امید. ادامه خواندن “داستان حامله شدنم”