داستان ترسناک من و زن برادر خانمم

میلاد هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین هفته ی قبل هستش که رفته بودیم خونه ی برادر خانومم.یا همون بهتر بگم برادر زنم.

خوب قبل از هر چیز از خودم بگم میلادم بیست و هفت سالمه تازه فارغ التحصیل شدم از دانشگاه آزاد.

ماجرا از اون جا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح چند روزه برم خونه ی برادر زنم. ادامه خواندن “داستان ترسناک من و زن برادر خانمم”

داستان من و دختر تایلندی تو سواحل آزاد

درود به همگی شما عزیزان بهتر از جان.

میثم هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم خط به خطش بر پایه ی واقعیت هستش اینکه فکر کنین داستانم مثه بقیه داستانا تخیلیه سخت در اشتباهید.

داستانو تا آخر بخونید تا بفهمین قشنگ چی میگم.

بزارین اول از خودم بگم میثمم بیستو و نه سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم واس همین دو ماه قبله که رفته بودم تایلند. ادامه خواندن “داستان من و دختر تایلندی تو سواحل آزاد”

داستان خواهر زنم وقتی زنم خونه نبود

سلامی مجدد به همه شما دوستان رضا هستم و ۳۳ سالمه قدم هم ۱۸۰ میشه و ۷۰ کیلویی میشم.


خاطره ای که میخوام براتون بگم کلمه به کلمش بر اساس واقعیته باور کردن یا نکردنش دست خودتون.
ماجرا‌ از‌اونجا‌شروع شد که خواهر زنم تو تعطیلات نوروزی اومده بود خونمون. ادامه خواندن “داستان خواهر زنم وقتی زنم خونه نبود”