داستان شب زفاف من و شوهرم / شب اول ازدواج بدون سانسور

سلام به شما دوستان عزیز من شبنم هستم 24 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بدون کوچیکترین سانسور هستش و لحظه به لحظشو براتون میگم.

اول از خودم میگم شبنمم بیستو چهار سالمه و قدم 169 هستش و 58 کیلو هستم. و بدونم کاملا ورزشکاری هستش و همیشه میرم باشگاه.

شوهرم هم رضا هم سه سال از من بزرگتره و 28 سالشه قدش 184 هستش وزشنم 80 کیلو و اونم مثه من همیشه میره باشگاه و سیکس پک داره.

از طریق باشگاه با هم آشنا شدیم باشگاه اونا کنار باشگاه ما  هستش. و همیشه همدیگه رو بعد از تعطیل شدن باشگاه میدیدیم کمکم رابطه ما بچها با هم نزدیکتر شد وهمیشه هر از گاهی با هم میرفتیم کافه و خلاصه جمع خوبی داشتیم.

رابطه من و رضا هر روز نزدیک تر و بهتر از دیروزش میشد تا اینکه یه روز رضا بهم تماس گرفت گفت میخواد با خانواده خدمت برسه.من که نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم به روی خودم نیاوردم.ما دخترا که اینطوریم وقتی خوشحاللیم خودمونو میزنیم به ناراحتی و بلعکس.

کلا هیچی ما دخترا سر جاش نیست.و همیشه با خودمون میگیم ما دخترا با بقیه فرق میکنیم هیچکی مثه ما مادر نزاییده.خوب از بحث منحرف نشیم.

داشتیم میرفتیم جاده خاکی خوب داشتم میگفتم

با خانواده خدمت رسیدن باورتون نمیشه همون شب اول خواستگاری اونقدر هر دو خانواده خوشحال بودن و همو میخواستن که ما دوتا اینقدر با هم صمیمی نبودیم.هیچی بله رو دادن و قرار بود ماه بعد توی تعطیلات نوروزی ازدواج کنیم و همینطور هم شد ازدواج کردیم الان صاحب یک بچه هستیم به نام سارا.

این داستانو گفتم که با کسی که دوستش دارین ازدواج کنین و اینو هم در نظر بگیرین چون دوسش دارین چشمتونو نبندین همه چیو برسی کنین که در اینده پشیمونی سودی نداره.ممنون از اینکه ما همراه بودین نظر یادتون نره بچها.

داستان سکس من و شوهر رضا تو شب اول ازدواج داستان سکسی شب زفاف من و شوهرم من و زنم کوس و کون دادن زنم تو شب اول ازدواج داستان کس داد و ساک زدنم تو شب زفاف داستان سکسی ایرانی شب زفاف شب اول ازدواج

 

داستان من و خواهرم

سلام دوستان شایان هستم 183 قدمه و 23 سالمه وزنم هم 71 کیلو هستم و تناسب اندام خوبی دارم سیکس پک ندارم ولی شکم هم اندارم.

و مرتب میرم باشگاه.

خواهرم پروانه هم سه سال از من کوچیکتر و 20 سالشه و دانشجو هستش.

من هم که تازه معماریو تموم کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از باشگاه اومدم. ادامه خواندن “داستان من و خواهرم”

داستان من و بابا جونم

سلام دوستان من نوشین هستم و 25 سالمه قدم هم 167 هستش و معلم پایه ابتدایی هستم.

پنج سالی میشه که مادرم به رحمت خدا رفته. و منو بابام با هم زندگی میکنیم.

البته اینو هم بگم الان دیه از اون مدت تا الان همه ی کارهای خونه رو انجام میدم طوری که پدرم نیاز نباشه بره یه زن دیگه بگیره و من با نامادری زندگی کنم. ادامه خواندن “داستان من و بابا جونم”