داستان من و خواهر زادم

سلامو درودی دیگر به شما عزیزان‌دلم.
یکتا هستم و 29 سالمه من فرزند آخر خانواده هستن و همه جز من ازدواج کردن.


خواهر بزرگم هم بچهاش تقریبا اندازه من هستند.و یه جورایی حق مادری داره به گردنم.
اسم اولین نوه ی بزرگه مامان بابام پیام هستش و اونم 26 سالشه از اونجایی که من و پیام تقریبا هم سنیم.
با همدیگه‌هم بازی بودیم تو بچگی و رابطمون با هم خیلی نزدیکه طوری که با هم راحتیم که هر سوال و یا کاری از هم بخوایم رو بدون خجالت از هم میپرسیم و بدون هیچ چشم داشتی همدیگه رو کمک میکنیم. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زادم”

داستان من و مامان بزرگ ( مادر بزرگ )

سلام به شما همراهان عزیر وب سایت من شهاب هستم 20 سالمه قدم هم 177 هستش و وزنمم 65 کیلو هستش و بدن کاملا سیکس پک دار و ورزش کاری داریم.

من نوه ی اول فامیل و فرزند اول خونه هستم فقط یک خواهر از خودم کوچیکتر دارم که اسم.
ماجرا از اونجا شروع شد که عید بودو مامان بزرگ اینا اومده بودن خونمون. ادامه خواندن “داستان من و مامان بزرگ ( مادر بزرگ )”

داستان نوه و بابا بزرگ (پدربزرگ)

سلام به همگی من نسترن هستم‌ 19 سالمه قدم 159 هستش داستانی که میخوام براتون بگم ر مورد روزیه که رفته بودیم عیددیدنی خونه ی پدربزرگمون داریوش.


اول از خودم بگم تو یک خانواده چهار نفره زندگی میکنم من و خواهر کوچیکم و پدرو مادرم. ادامه خواندن “داستان نوه و بابا بزرگ (پدربزرگ)”